ترجمه شعر: سردرد... زلیم خان یعقوب
الهه ی الهام
انجمن ادبی

«سردرد»

اینکه قلبت به خاطر چه درد می کند، مگو

کان درد ز سنگی است که خود انداخته ای

گلوله های بی صدا، قلبم را خون آلود کرده

آنچه چشمانم را می سوزاند، درد اشک است

هر کجا روی گرداندم و به هر کجا که بودم

درد را همچون کوهی بر سینه ام بشکافتم

به یک باره از ریشه برمی کندمش

گر می دانستم بیماریم دندان درد است

آدمی

در هوای شرجی گرما زده می شود،

در برف به خود می لرزد

نفس در تنگی و تنگنا امتحان پس میدهد

ملک و مال نام و آوزه و دولت و مکنت

هر چه باشد همگی دردسر است

مترجم: چمانی

2/11/88



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





چهار شنبه 1 شهريور 1391برچسب:زلیم خان یعقوب,سردرد,چمانی, :: 12:30 :: نويسنده : حسن سلمانی

آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان الهه ی الهام و آدرس elaheelham.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان